محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2397
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اينان كيانند ؟ » گفتند : « امير مؤمنان » گفت : « سفريست فانى ، پر از خون نفوس فانى » على اين را بشنيد و او را پيش خواند و گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « مره » گفت : « خدا معاشت را تلخ كند ، كاهن قومى ؟ » گفت : « نه ، اثر بينم » وقتى در فيد فرود آمد ، مردم اسد و طى پيش وى آمدند و خويشتن را بر او عرضه كردند . گفت : « به جاى خويش بمانيد كه مهاجران بسند . » گويد : پيش از حركت على ، يكى از مردم كوفه به فيد آمد كه به دو گفت : « كيستى ؟ » گفت : « عامر بن مطر ليثى شيبانى » گفت : « چه خبر دارى ؟ » مرد شيبانى با وى خبر مىگفت تا دربارهء ابو موسى از او پرسيد . گفت : « اگر صلح مىخواهى ابو موسى مرد اين كار است و اگر جنگ مىخواهى ابو موسى مرد اين كار نيست . » گفت : « به خدا جز اين نمىخواهم كه صلح به ما باز گردد . » گفت : « خير را با تو گفتم . » گويد : آنگاه مرد شيبانى خاموش ماند و على نيز خاموش ماند . محمد بن حنفيه گويد : عثمان بن حنيف كه موى سر و ريش و ابروان وى را كنده بودند در ربذه پيش على آمد و گفت : « اى امير مؤمنان ! مرا با ريش فرستاده بودى و بىريش پيش تو آمدم »